|
خدا جونمم می دونم هستی همین جایی
جای دوری نیستی چون خودت گفتی : من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم
چه آرامشی ...
عاشقتم
اما می دونم که تو رسم عاشقی تو از من عاشقتری
حتی اگه جمله هام تو وبلاگم تکراری باشه باز هم می گم
می گم و می گم که :
آرامش بخشترین آرامش بخش زندگیم تویی و تنها تویی
یادته سال پیش یه حس آرامش بخش و شادی بخش بهم دادی ...
دوسش داشتم اما عین بچه هایی که قدر چیزایی که دارن رو نمی دونن ناز می کردم و قدرشو نمی دونستم بعضی اوقاتم زیر میزی می گفتم خدا جونم نمی شد این حس تو وجود یکی دیگه بود؟؟؟بد نمی شداااا .
چه حس دوست داشتنی ....
هووووم آدم حس زنده بودن می کنه
اما من رو تنها کرده
اه نمی خوام
اه برو نمی خوام باشی
حالا تو باشی نباشی هم فرقی می کنه
تا اینکه یه روز...
وای خدای من
کوش ش ش ش ؟؟؟؟؟ .
ررررررفت!!!! .
خدا جونم برش گردون .
برو بابا خراب کردی خدا هم ازت گرفتش .
حالا من موندمو در حسرت بدست اوردن یه حس خیلی خیلی زیبا که به همه ی دنیا می ارزید.
حالا اون حس شبیه به گمشده ی من شده بود که برای به دست اوردنش حاظر بودم از صفر شروع کنم
پس ناامید نشدم و مطمئن بودم که خدا اون حس زیبا رو دوباره بهم بر می گردونه
پس دوباره از صفر شروع کردم ...
حس می کردم این بار مسیرم سنگین تره پس سعی خودم رو می کنم
سعی کردم اونقدر پاک بشم که اون رو دوباره پیدا کنم.
تا اینکه یه روز ...
خدایا این حس چه آشناست
چه قدر شبیه به گمشده ی منه
چه حس آرامشی .... چه حس شادی بخشی
خدایا اما این باررررررر
اون رو حس میکنم اما می تونم ببینمش
خدایا اون رو تو وجود یکی دیگه گذاشتی .
هنوزم نمی تونم باورش کنم اما هر روز که می گذره بیشتر مطمئن می شم که اون حس رو تو وجود .... پیدا کردم .
خدا جونم دیشب باز گریم گرفته بود چه قدددر تو مهربونی آخه مگه من کیم؟؟ که تو ....
باز شرمندم کردی
خداجونم می دونم که اونم مال تو هست اما می ذاری پیش من تا یه مدت امانت باشه .
بعضی اوقات به شوخی بر می گردم به گمشده ی خودم می گم
تو خودتم نمی دونی که چی داری .... یه چیزیکه تمومی نداره
اونم می زنه زیری خنده
نمی دونم چی تو ی ذهنش می گذره اما ... داره کم کم به من ایمان پیدا می کنه که یکی هست که از پشت پرده مواظب ماست یکی هست که اون حقیقته و ما هم تنها جزئی از اون حقیقتیم
|